مرینت😈✨️
سلامممم
من آرنوکسم تازه زدم توی کاره نویسندگی اسمه رمانم میرینته ولی فکرنکنین همون کارتونه میراکسله نه اون نیست اومیدوارم از رمانم خوشتون بیادد(اولی رمانه منه)
من مرینتم مثله همیشه داشتم از سرکار میرفتم خونه ولی یه پسر جلومو گرفت خواستم از کنارش رد بشم
اما نزاشت تروخدا چرا باید الان کوچه خلوت باشهههه؟؟؟
پسره:کجا کجا فرار نکن
مرینت:ولم کن به چه حقی جلوی منو میگیری؟؟
نیشخندی زد و بعدشم یچی خورد تو سرم
وقتی بیدار شدم روی تخت بودم دست و پام هم بسته بود
همون پسره اومد داخل و جون کشداری گفت
فهمیده بودم میخواد باهم چیکار کنه بغض کردم
همش دست و پا میزدم ولی چه فایده
خودش و انداخت روم بدن ریزه میزه من در برار بدنه اون هیچی نبود
لباسم و پاره کرد
شروع کرد لب و خورد انقدر لبام و خورد که نفسم بالا نمیومد
کم کم داشت میرفت پایین و رسید به م_م_ه هام
پسره:چقدر تپلن😈
شروع کرد به مک زدن انقدر مک زد که زخم شدن
بدنم و لیس زد رسید به چیزم(بفهمید دیگه)که رسید اونم لباساش و در آورد
30 سانتیشو نشونم داد جیغ بلندی زدم ولی چه فایده
دوباره خودش و انداخت روم و شروع کرد ت_ل_م_ب_ه زدن
بلخره بغضم شکست بعد از نیم ساعت با یه ت_ل_م_ب_ه محکم
آبش ریخت توم نالهام بلند شد و بعدشم ولم کرد
ببخشید اگه بد شد🤷🏽♀️